بسم الله...
19 شهریور 1389
خانه  .  وبلاگ  .  کتابخانه  .  مقاله‏ها  .  داستان‏ها  .  درباره ما  .  تماس با ما http://www.seapurse.net/  
صفحه اصلی 
کتابخانه مجازی 
blog.php 
بنیاد مقالات سایت گرداب 
داستان‏های کوتاه 
اربابان قلم 
از نگاه دیگران 
پیوندهای سایت گرداب 
ارتباط با گرداب 
فهرست‏های ویژه
کتاب‏های موبایل
کتاب‏های نیازمند خطایابی

خبرنامه سایت گرداب
ثبت نام در خبرنامه
لغو عضویت
قوانین ما در حفظ اسرار شما
Google Page Rank

چند لینک تصادفی
کتاب نیوند
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
مغاک
ایتوک
هواداران ایران
مجله اینترنتی سرای فکر آزاد
فلسفه یعنی رنج
کتاب‏نمای جهانی 9
موسسه کتابهای الکترونیک هرکولس
رامین
روشنایی را می‏جویم
«مشاهده همه لینک‏ها»

آمار هفته اخیر
این صفحه: 4
کل سایت: 3823



سه‏تار
یادداشتی بر «سه‏تار»، اثر جلال آل‏احمد .
07 ارديبهشت 1386
1751 بازدید
 


نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
جوانی که در سه‏تار گم‏شده‏های خویش را می‏جوید و از نواختن برای شادی دیگران خسته شده و در پی گرمای ضمیر خویش است، در مقابل جوانی دیگر، شاید هم‏سن و سال خودش، محافظ ارزش‏های دینی، کسی که سه‏تار را ابزاری در دست یک «لامذهب» می‏بیند و از بی‏حیایی و بی‏شرمی او می‏خروشد و طغیان می‏کند. هر دو بر در مسجد... هر دو بر در خانه‏ی دین. و دین، فربه‏ترین جزء این سنت...

یک سه‏تار نو و بی‏روپوش در دست داشت و یخه‏باز و بی‏هوا راه می‏آمد. از پله‏های مسجد شاه به عجله پایین آمد و از میان بساط خرده‏ریزفروش‏‏ها ـ و از لای مردمی که در میان بساط گسترده‏ی آنان دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی‏دانستند می‏گشتند ـ داشت به زحمت رد می‏شد.

...

از میان مردمی رد می‏شد که خودشان هم نمی‏دانستند به دنبال چه می‏گردند.

او تا دیروز می‏دانست به دنبال چه می‏گشت. به دنبال سه‏تاری می‏گشت که با خیال راحت، و بدون ترس از پاره شدن سیم‏ها و عکس‏العمل صاحب ساز، و بدون در نظر گرفتن شادی‏های دیگران، و بدون فکر کردن به ملاحظات مجلس‏های دیگران، به دور از دیگران، تنها برای وجود خودش بنوازد و بل‏که بتواند در نوای آن گریه کند؛ هرچند که درست نمی‏دانست برای چه باید گریه کند. تا دیروز دلش می‏خواست که «بتواند با تاری که مال خودش باشد، آن‏طوری که دلش می‏خواهد تار بزند.»
این مردم هنوز هم به دنبال چیزی که نمی‏دانند چیست می‏گردند و او دیگر نمی‏گردد.

اکنون «نمی‏دانست دیگر چه آرزویی دارد. لابد می‏شد آرزوهای بیش‏تری هم داشت». اکنون می‏توانست خود را آن‏گونه که می‏خواهد گرم کند و وجود خود را سرشار از حرارتی کند که در «کنج می‏خانه‏ها» و «خانه‏ی دیگران و عیش و سرور دیگران» می‏جست و نمی‏یافت و می‏ترسید «بی‏وجود آن نتواند خود را به خانه هم برساند».

اکنون امّا درست نمی‏دانست برای چه می‏خواهد خود را به مسجد برساند و با گرمای بالقوه‏ای که در دستانش داشت، در اندیشه‏ی اطرافش هم نبود و نمی‏دید که چه می‏کند.

«لامذهب! با این آلت کفر، توی مسجد؟! توی خانه‏ی خدا؟»
هنوز در برزخی میان اندیشه و واقعیت بود و می‏دید که «به زودی وقایعی رخ خواهد داد». بسیار سریع: دستی دستش را گرفت و فریاد زد... نتوانست خود را رها کند... سیلی محکمی زیر گوش پسرک عطرفروش... سه‏تاری که سه‏تکه شد و سیم‏هایی که به خود پیچید از همه مهم‏تر بود... و پسرک عطرفروشی که با وجدان آسوده پشت بساطش برمی‏گشت، از همه بی‏اهمیت‏تر...
او را به درون سرمایی هل داده بودند که تازه امروز توانسته بود از آن بگریزد و با فکر این گریز، از پشت میز کلاس و مدرسه، تا همین دیروز، بله، فقط با فکر این گریز، خود را گرم می‏کرد. و اکنون نماد این گرما، سه‏تار به سه تکه تبدیل شده و افکار جوان سه‏تار زن هم!

...

و امّا جلال، این منتقد سخت‏گیر سنت، و این معمار ارزش‏های نوین، بر شالوده‏ی محکم سنت، با یک نماد مخاطبش را ـ ما را ـ به اندیشه فرا می‏خواند:

سه‏تار:

سازی اصیل و دیرینه، دارای ریشه‏ای بسیار عمیق در سنت‏ها، همدم غم‏ها و شادی‏ها؛ و از سوی دیگر: آلت و اسباب طرب و غنا، نماد لاقیدی در مذهب، و از همه مهم‏تر: حرام!

این همه تضاد، در یک وسیله.

و دو اندیشه‏ی متفاوت حاکم بر زمان:

جوانی که در سه‏تار گم‏شده‏های خویش را می‏جوید و از نواختن برای شادی دیگران خسته شده و در پی گرمای ضمیر خویش است، در مقابل جوانی دیگر، شاید هم‏سن و سال خودش، محافظ ارزش‏های دینی، کسی که سه‏تار را ابزاری در دست یک «لامذهب» می‏بیند و از بی‏حیایی و بی‏شرمی او می‏خروشد و طغیان می‏کند.
هر دو بر در مسجد... هر دو بر در خانه‏ی دین. و دین، فربه‏ترین جزء این سنت...

...

حال با دانستن این‏ها چه نتیجه‏ای باید گرفت؟


 X

نسخه قابل چاپ (بدون عکس)
    2 سال پیش
"اردی بهشت" ا [وب] : از نوای هر سه تار تا نوای نوشته های جلال را می توان پیاده طی نمود... بی هیچ نگرانی... چرا که از نوای جلال نیز می توان تا نوای هر ستاری را طی کرد... نوشته های او در این کتاب همان زخمه های سه تار جوان گوشه گیر است...!
    3 سال پیش
محمود ا : نت سه تار بفرستید
گرداب: به سایت www.persianartmusic.com مراجعه فرمایید.
    3 سال پیش
صبا ا : (( سه تار برای یک نفر کم و برای دو نفر زیاد است)) ابوالحسن صبا
مطالب مرتبط:
جلال آل‏احمد
[شخصیت]

پیشنهاد لینک مطالب مرتبط:
تازه‏ترین‏ها:
[جدید] قرآن! من شرمنده‏ی تو ام
[مقاله]
روشن‏فکر مُرد، زنده‏باد روشن‏فکری
[دیگران]
وجدان بیدار
[کتاب]
پاپا، پدر من
[کتاب]
استاد عشق
[کتاب]
چرا باید آثار سروش را نخوانیم؟
[دست‏نوشته]
اندیشه‌نگاری اندیشمندان معاصر
[دیگران]
چرا اخلاق رقابت لازمه طبقه سیاسی است؟
[مقاله]
کسروی چه می‏گوید
[دست‏نوشته]
کاشت موی طبیعی
[کتاب]
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
درباره این دست‏نوشته با ما سخن بگویید:
نام:
ایمیل:
وب:
پیام:
  به صورت خصوصی ارسال شود
 
+ نشانی ایمیل الزامی نیست و هرگز هم در سایت منتشر نخواهد شد. (قوانین ما در حفظ اسرار شما)
+ پیام‏هایی را که به این دست‏نوشته خاص مربوط نیستند، اینجا ارسال فرمایید.
 
پیام‏های شما
همکاری با گرداب
یاران گرداب
راهنمای استفاده
درباره ما
سایت گرداب، یک پایگاه کاملاً شخصی است و نقل و برداشت از کلیه مطالب موجود در آن، بلامانع است.
rss.xml