 |
سرباز سیوتا
|
14 فروردين 1387
401 بازدید
|
| |
برتولت برشت. مرجع: برگرفته از کتاب «آن که گفت آری و آن که گفت نه»
اهدا به گرداب: آقای ناصر باغبان (نشانی) .
|
|
|
|
جنگ جهانى اول تمام شده بود. آن روز در «سیوتا»، بندر کوچک جنوب فرانسه،
براى به آب انداختن یک کشتى جشنى برپا بود. در میدانى، در اطراف مجسمهى برنزى یک سرباز، جمعیت فشرده مىشد. همین که ما نزدیک شدیم، دیدیم که «مجسمه» عبارتست از مردى زنده که با پالتوى خاکى رنگ، کلاهى
فولادى بر سر، نیزهاى در دست، زیر آفتاب سوزان تابستان برسکویى از سنگ ایستاده است.
مرد دستها و چهرهاش را به رنگ برنز در آورده بود. هیچیک از عضلههایش کوچکترین حرکتى نداشت. حتى پلکهایش نیز تکانى
نمىخورد.
پایین، روى مقوایى که به سکو تکیه داده شده بود این عبارت خوانده مىشد:
«این جانب شارل لویى فرانشار سرباز… مین هنگ ارتش فرانسه، در جریان مراسم تدفینى که در ناحیهى «وردن» انجام گرفت، این
نیروى خارقالعاده را در خودم دیدم که توانستم بىحرکت باشم و براى مدت مدیدى مثل یک مجسمه باقى بمانم. این نیرو که اختصاص به من دارد مورد بررسى استادان متعدد قرار گرفته و بیمارى توصیفناپذیرى نامیده شده است.
لطفاً از دادن پول خرد به سرپرست بىکار خانوادهاى عیالوار خوددارى نفرمایید.»
در ظرفى که کنار مقوا گذاشته شده بود سکهاى انداختیم، سرى تکان دادیم و راه خود را در پیش گرفتیم. با خود اندیشیدیم که بدست او تاریخ را
ساختهاند. کسى که به تصمیمهاى درخشان اسکندرها، قیصرها، ناپلئونها که شرحش را در کتابهاى درسى مىخوانیم، جامهى عمل پوشانده است. خود اوست. پلکهایش تکان نمىخورد.
این سرباز کمانگیر کورش است.
رانندهى ارابههاى جنگى کمبوجیه است، که شنهاى صحرا کاملاً موفق به بلعیدن او نشده. سرباز سپاه قیصر است. نیزهدار قشون چنگیزخان است. جانباز اردوى لویى چهاردهم است. نارنجکانداز ارتش ناپلئون است. وى چنان
نیرویى در خود مىبیند (نیرویى که آنقدرها هم خارقالعاده نیست) که وقتى همهى وسایل قابل تصور انهدام را روى سرش آزمایش شد، هیچ اظهار وجودى نکند، هنگامى که او را به طرف مرگ مىفرستند (به گفتهى خودش) مثل
سنگ ساکت و بىاحساس باقى بماند. ساکت و بىحرکت باقى بماند، با تنى پرزخم از ضربت نیزههاى مختلف. از ضربت سنگ و برنج و آهن. نشخوار ارابههاى جنگى کرزوس و ژنرال لودندرف. لگدمال پیلهاى آنیبال و سوارهاى
آتیلا. زخمى فلز پارههایى که مدت چندین قرن از دهانهى توپهاى پیوسته رو به تکامل بیرون مىجهند، و حتى مجروح از سنگهاى پرْان از منجنیقها، سوراخسوراخ از گلولههاى درشت تفنگها. گلولههایى به درشتى تخم کبوتر یا به
ریزى زنبور عسل. از هر زبانى و به هر زبانى فرمان مىبرد. همیشه حاضر به خدمت است. اما هیچگاه نمىداند در راه چه هدفى و براى چه فرماندهى. زمینهایى را که تسخیر کرده به تصرف خود در نیاورده، درست مانند بنایى
که در خانهاى که خود ساخته است نمىنشیند. کاش دستکم کشورى که از آن دفاع مىکرد یک وجبش به او تعلق داشت! حتى ساز و برگ و اسلحهاش نیز مال خودش نیست. اما همچنان ایستاده است. بر سرش باران مرگ،
ریزان از هواپیماها، سنگ و قیر سوزنده افتان از دیوار شهرها، زیر پایش مین و دام، اطرافش طاعون و گازهاى سمى؛ طمعهى گوشتى زوبین و نیزه، نشانهى تیر و پیکان؛ طمعهى تانکها و حمل کنندهى گازها. دشمنش در پیش و
فرماندهش در پس.
چه دستهاى بسیارى کلاه او را ساختهاند، سلاحش را تدارک دیدهاند، کفشش را دوختهاند. چه جیبهاى بسیارى از پرتو وجود او پر مىشوند. چه غریوهاى بسیارى در تمام زبانهاى دنیا او را تهییج
مىکنند! هیچ خدایى نیست که او را برکت نبخشیده باشد. ولى او دچار جذام وحشتناک صبر و تحمل و نیمخوردهى بیمارى شفاناپذیر بىاحساسى است.
و با خود اندیشیدیم که آن تدفینى که این بیمارى وحشتناک و
خارقالعاده، و تا این حد مسرى را در او به وجود آورده کدام است؟
و از خود پرسیدیم که، با اینهمه، آیا این بیمارى علاجپذیر نیست؟
X
|
|
|
| |
|
 |
|
|
قفسه مکانی است برای گردآوری فهرستی از کتابهای رایگان الکترونیکی.
|
|
| |
| |