صورت مسئله
جستار حاضر با ایضاح مفهومی عقل و آزادی به پژوهشی تطبیقی در اندیشه مطهری و برلین دو متفکر در حوزه اسلامی و غربی میپردازد و وجوه همانندی و ناهمانندی این دو اندیشمند را با توجه به پارادایم مسلط حاضر یعنی «پارادایم تمدنی» تبیین میسازد. دو مسئله بنیادی در این تحقیق مورد توجه است: نخست، مناسبات عقل و آزادی با توجه به ساحتهای مفهومی چیست؟ دوم، آنکه «آزادی عقلانی مطهری» با «آزادی کثرتگرای برلین» چه همانندیها و ناهمانندیهایی دارد و این دو نظریه مؤدی به کدام آموزه فلسفی - سیاسی دوره جدید در دو تمدن اسلامی و غرب خواهد شد.
دو نظریه پرداز
عقل و آزادی بنیادیترین چالشهای فکری را در دوره جدید در دو تمدن اسلام و غرب سبب شدهاند. بررسی تحول و تطور مفهومی این دو اصل در غرب دوره مدرن حکایت از تحولات فلسفی و اجتماعی - سیاسی به ویژه پس از اصلاح و رفورم دینی دارد. اعتبار این دو بنیاد با گسست معرفتی در غرب صورت پذیرفت در حالی که شالوده و سرشت اسلام بر عقلانیت و آزادی استوار بود. بدین سبب دو آموزه متفاوت در دو تمدن شکل گرفت. مطهری و آیزیابرلین نظریه پرداز دوره جدید و سده بیستم در دو تمدن متفاوتند. هر دو میکوشند تا حیات فلسفی و سیاسی ـ اجتماعی را بر دو بنیاد عقل و آزادی استوار سازند. مطهری در عین حال میکوشد تا از درون دین و سرشت شریعت، عقلانیت و آزادی را فهم نماید.
آیزیا برلین با ایضاح منطق درونی تحولات و اصلاحات دینی و اجتماعی مغرب زمین میکوشد تا با گذار از آزادی منفی به تبیین آزادی مثبت بپردازد. برلین معتقد است که آزادی به منزله غایت نفسه، در پیوند با گزینش عقلانی نیست لذا کنش آزادی ضرورتاً تؤام با عمل عقلانی نیست در حالی که مطهری با استوار ساختن آزادی بر آزادی عقلانی میکوشد تا بنیادهای فلسفی ـ کلامی عقل و عقلانیت را تشریح کرده و از فرو کاستن عقل به ابزار و واسطه اجتناب ورزد. مطهری سرشت آدمی را در پیوند با خرد دانسته و این ذات را توأم ذاتی با اختیار و آزادی برمی شمارد. به همین سبب، مطهری آزادی بدون عقل را تباهی و عقل بدون آزادی را نامولد تلقی میکند. این دو رهیافت اساسیترین گفتمان آزادی و عقل در دو تمدن اسلامی و غرب است که جستجوهای بسیاری را ضرورت میبخشد.
گفتار در روش
مطالعات تطبیقی در حوزه الهیات فلسفی چندی است که اهمیت اساسی نزد پژوهشگران پیدا کرده و با توجه به تلاش تمدن مغرب زمین در رویارویی تمدنی و آموزه شریعت اسلام، ضروری است تا در موضوعات بنیادین همچون دولت ـ ملت، دموکراسی، دین و حقوق، پلورالیسم و فهم دینی و غیره پژوهشهای مقایسهای صورت پذیرد.
عقل و آزادی یکی از نیرومندترین نزاعهای فکری و تاریخی را در هر دو تمدن سبب شده است. مرتضی مطهری (1298ـ1358) و آیزیا برلین (1909ـ1998م) دو نماینده فکری برجسته از دو تمدن اسلام و غرب هستند که تأملات پایهای را در این دو حوزه به انجام رساندند. وضعیت اجتماعی هر دو متفکر یکسان بود. مطهری در دوره فقدان کارآمدی عقل و نقصان آزادی به سر میبرد و میکوشید تا با بهره بردن از آموزههای شریعت، ارزش و بنیاد عقل را در جوهر دین هویدا سازد. تدوین اثر مسئله شناخت در سال (1356ش) و تأکید بر عقل به عنوان منبع شناخت، مقاله عقل و دل در مجموعه بیست گفتار (1335ش) و خاتمیت و عقل در دو اثر خاتمیت (1347ش) و وحی و نبوت (1357ش) از اهمیت خاص بررسی موضوع عقل نزد مطهری حکایت دارد.
گرچه تتبعات در خصوص عقل در اکثر آرأ مطهری به چشم میخورد اما مسئله آزادی تنها در دو اثر وی یعنی گفتارهای معنوی (دو مقاله آزادی معنوی 1و2) و عدل الهی مورد بررسی قرار گرفته است. جستجو در آثار مطهری آشکار خواهد ساخت که عقل اهمیت بیشتری نسبت به آزادی نزد او دارد. مطهری عقل را منشأ آزادی دانسته و تمایلات عالی انسانی را با ادراک، فهم عقلی و اندیشه پیوند میزند (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، 7) وی معتقد است: تمایلات عالی و استعدادهای مترقی ملاک انسانیت اوست. تفکر منطقی انسان، تمایلات عالی انسانی چون حقیقت جویی، از ویژگیهای انسانیت است (همان،101) همین تمایلات عالی انسانی به زعم او منشأ آزادی و آزادیهای متعالی است (همان، 7 به بعد).
آثار آیزیا برلین چشم اندازی متفاوت را ترسیم میکند. آزادی محور تأملات وی را شکل میدهد و به تبع آن، عقل به ویژه در بررسی چالشها مورد توجه قرار میگیرد. آیزیا برلین با پژوهشی درباره مارکس و توجه به وضعیت اجتماعی روسیه، آزادی را مهمترین دغدغه دوره مدرن تلقی میکند. پس از آن عصر روشنگری در بررسی آرأ فیلسوفان سده هجدهم و سپس در سال 1958م. دو مفهوم از آزادی را نگاشت. برلین در حلقه فیلسوفان طرفدار دیدگاه کثرت گرایانه قرار دارد. این دیدگاه با پذیرش نسبیت در ارزشها، با هر گونه قطعیت ارزشها و آموزه آرمان گرایانه مخالف است حتی اگر این قطعیت به نام مرجعیت مطلق عقل باشد (برلین، 280و301ـ3).
برلین با طرح دو عنصر اختیار و انتخاب و پیوند آن دو با قوه فاهمه و عقل آدمی به نوعی، ارزش تابع برای عقل قائل است لیکن بلافاصله هشدار میدهد که هر محدودکننده آزادی ولو عقل، به مثابه نفی آزادی و اجبار خواهد بود. در فلسفه سیاسی برلین مهمترین شالوده آزادی، خودمختاری، توانایی انسان در تصمیمگیری و فردیت بوده و تنها تلائم آن با عقل مورد توجه میباشد از این رو نزد وی والاترین منبع و مصلحت نه مرجعیت عقل بلکه گزینش مختارانه و عمل آزادانه انسان است (برلین، 302 به بعد). به رغم این تفاوت هر دو متفکر در حوزه فلسفی ـ سیاسی، عقل و آزادی را برجستهترین مفهوم برشمرده و هر کدام با روشی متمایز میکوشند تا مناسبت و پیوند این دو را نیز مورد جستجو قرار دهند. همانندیها و ناهمانندیهای موجود در تأملات این دو متفکر، خود مسئلهای اغوأ کننده برای هر پژوهشگر خواهد بود.
بررسی مفهومی
عقل و آزادی گسترهای وسیع از مباحثات مفهومی را به خود اختصاص دادهاند. تقسیمات مطروحه در باب عقل چشمگیرتر از آزادی است. عقل را به نظری و عملی، فطری و کسبی (سروش، فربهتر از ایدئولوژی، 236) و جزئی و کلی (مثنوی معنوی، دفتر اول) تقسیم کردهاند. گاهی عقل را ابزار (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، 68)، گاه دانش (مطهری، خاتمیت، 38)، گاه نیروی شناسنده (برلین، 280) و گاه غایت و ارزش و زیربنای جهان هستی معنی میکنند (مثنوی معنوی، دفتر اول). گاهی عقل را موجودی خارجی و نیز زمانی به معنی قوه درونی دانستهاند و گاه از عقل، قوه عاقله و زمانی محتوای آن منظور است (سروش، 236). مولوی در دو مفهوم متفاوت به بیان عقل میپردازد. مفهوم نخست نزد او رویکرد سلبی داشته و به مذمت عقل و محدودیت آن (و طبعاً عقل ابزاری و مکانیستی مراد است) اشاره میکند:
عقل بند رهروانست ای پسر/آن رها کن ره عیانست ای پسر
وی در مفهوم دوم به ستایش عقل میپردازد و عقل را حقیقت و سایر نمودهای جهان را صورت برمی شمارد. تمام صور جهان هستی در واقع مقدمه یا سایههای نارسای عقل کلیند (جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی،1/509)
عقل پنهانست و ظاهر عالمیصورت ما موج یا از وی نمی
این جهان یک فکر تست از عقل کلعقل را شه دان و صورتها رسل
کل عالم صورت عقل کل استاوست بابای هر آنک اهل دلست
در اندیشه اسلامی این دو رویکرد دو آموزه مسلط در موضوع عقل بوده و در آرای مطهری حضور دارد. مطهری در آثار مختلف خود میکوشد تا از معانی لغوی عقل به سوی مفهوم عقل به معنای جوهر دراک و شناسا و نیروی تحلیلگر و مستقل عزیمت نماید. وی معانی بسیاری برای عقل قائل است.
مطهری عقل را زمانی به مفهوم آموختن و فراگرفتن علم (تعلیم و تربیت دراسلام،280) در جائی دیگر به معنای جداکننده و تمیزدهنده (همان، 37) و در برخی مواقع، عقل را به معنای تفکر، استنتاج و تجزیه و تحلیل میداند (همان، 45). همچنین گاه عقل را یک نیروی غریزی و طبیعی برمیشمارد. وی عقل را به معنای علم و دانش نیز به کار برده و علم را «عقل مسموع» و عقل را «علم مطبوع» نام نهاده است (همان، 280). مطهری در بررسی زبان شناسیک، تمایل وافر دارد که عقل را به معنای مغز و لباً (همان، 272) به کار برده و تصریح میکند که در المنجد آمده که عقل خالص را لباً گویند: العقل الخالص من الشوائب فهو لباً.
با توجه به مفاهیم باز آمده، مطهری معتقد است که قرآن زیباترین لغت و مفهوم را برای عقل به کار برده که همان تعبیر «لب» میباشد. نسبت عقل آدمی که باطن است با قوای ظاهری، نسبت مغز است به پوست (مطهری، بیست گفتار، 301). بنابراین عقل، جان و خالص آدمی و حقیقت هستی اوست و معنای انسان همان عقل انسان است (مطهری، تعلیم و تربیت، 272). علاوه بر مفهوم دینی، مطهری معنایی کارکردگرایانه از عقل به دست میدهد. وی علاوه بر آنکه عقل را بنیاد شناخت و فهم و دریافت حقایق اشیأ معرفی میکند (تکامل اجتماعی انسان، 115) قدرت دخل و تصرف و تجزیه و تحلیل و گزینش استوار بر اندیشه را در مفهوم گوهری عقل جای داده و بر این باور است که عقل به مفهوم آموختن، معنای پراهمیت نیست. از زمانی که عقل به تجزیه و تحلیل و غث و سمین و تشخیص و سنجش و تمییز دست مییازد آن هنگام عقل به معنای واقعی به کار میافتد (تعلیم و تربیت، 280).
تقسیمات و کارکردهای عقل با چنان گستردگی که در تأملات مطهری دیدیم در آثار آیزیا برلین وجود ندارد. برلین در بررسی نخست عقل را به مفهوم نیرویی احصأ کننده و شمارشگر فروکاسته و آن را معادل(reason) به کار میبرد. (برلین، 280). در مغرب زمین، عقل دو دوره را پشت سر گذاشته نخست، عقل در مفهوم(logos) که در تفاوتی از اصناف انسانها معنی داشت و دربردارندهی نطق استوار بر قوه اندیشیدن بود. دوم، عقل به معنای (reason) که در دوره جدید و خاصه پس از عصر روشنگری پدیدار گشت. در مفهوم دوم، همه انسانها در برخورداری از این عنصر یکسان بوده و تفاوت طبیعی امری منسوخ تلقی گردید. نقد برلین از سقراط و افلاطون و تلاش لئواشتراوس متفکر نوافلاطونی معاصر به سبب طرفداری از رویکرد پیشینی ادراک و ارزش اطلاق گرایانه عقل، نشان از توجه وی به اهمیت و ارزش مفهوم دوم عقل دارد (برلین، 51).
برلین ضمن وفاداری بر مفهوم(reason) میکوشد تا با برشمردن محدودیتها و نواقص عقل، آزادی را محدود به گزینش عقلانی ننماید (همان، 65) برلین با رد یکسانی عمل آزاد با عمل عقلانی میکوشد تا عقل را در تبع و سایهای از آزادی و عمل آزاد تعریف کند. در تبیین مفهومی، برلین به نقد عقل گرایی و برده سازی و عقل گرایی مونیستی دست زده و به شدت با این مفاهیم به مقابله برمی خیزد.
موضوع آزادی نزد مطهری و آیزیا برلین، مسئلهای متفاوت از عقل است. عقل ارزشی گوهری نزد مطهری دارد، لذا معانی بسیاری نزد او پیدا میکند. اما نزد برلین آزادی از ارزش بنیادین برخوردار است، گرچه تکثر مفهومی در باب آزادی همچون عقل است.
از آزادی چون ارزش، عدل، حق، (سروش، اخلاق خدایان، 69ـ71)، استقلال (برلین، 45 به بعد)، توانگری و آزادی و اباحه و روش (اخلاق خدایان، 69ـ72) سخن گفتهاند.
برخی آزادی را پرارزشترین موهبت تلقی کرده و هیچ رذیلتی را پستتر از ظلم و ستمی را انسان شکنتر از استبداد نشان ندادهاند. بدین وجه تمام حسنات و خصایل همچون شجاعت، ابداع، مسئولیت و شکوفایی فکر و نفس را محصول آزادی برشمردند (همان، 69). دو رویکرد کلامی ـ فلسفی و سیاسی ـ اجتماعی در آزادی در میان آمد. تفاوت مطهری و برلین در همین دو رویکرد نهفته است. توانگری روحی و معنوی و آزادگی واسطةالعقد مفهوم آزادی در دو رویکرد فوق است. مطهری مفهوم بنیادین آزادی را آزادگی میداند و برلین نیز آزادی منفی را معنای پایهای آزادی برمی شمارد (برلین، 235 به بعد).
برلین در نخستین تلاش ایضاح مفهومی، آزادی را به دو معنی مفهوم سازی میکند. وی عبارت (مفاهیم دوگانه آزادی» (1958م) را برای بخش سوم اثر چهار مقاله درباره آزادی (1969م) به کار میبرد. برلین آزادی منفی را معنای بنیادین آزادی برشمرده و آن را به آزادی از بردگی و زندان و زنجیر تعبیر میکند. او از آزادی منفی به مثابه اساس لیبرالیسم دفاع کرده و در تعریفش مفاهیم «عدم دخالت»، «عدم سلطه»، «عدم محدودیت» را مد نظر قرار میدهد (برلین، 237). آزادی مثبت بر مفاهیم خود اتکایی و خودسروری، توانایی تصمیمگیری، خودمختاری، خودی والا و بالاخره حقوق سیاسی ـ اجتماعی آدمی دلالت دارد (برلین، 302 به بعد).
برلین با توجه به وضعیت سیاسی ـ اجتماعی غرب در دو جنگ اول و دوم جهانی مفهوم آزادی منفی را اساس تأملات خود قرار داده و عقل را در پیوند با این نوع از آزادی مورد بررسی قرار میدهد. مطهری همچون برلین به دستهبندی آزادی دست میزند در حالی که برلین اندیشه کثرت گرایانه را محور بررسی مفهومی آزادی فرض میکند، مطهری آموزه غایت انگارانه را در تعریف آزادی دخالت میدهد، رویکردی که با مخالفت جدی و آشکار برلین رو به رو میشود.
تعریف مطهری از آزادی تابعی از دستهبندی آن است. مطهری ابتدا آزادی را به معنوی و اجتماعی تقسیم کرده و آزادی معنوی را مفهوم بنیادین آزادی برمیشمارد (مطهری، گفتارهای معنوی، 9ـ10) و گاهی آزادی را به آزادگی (همان، 12) و زمانی آن را به فقدان مانع (همان، 13) تعریف میکند. انسانهای آزاد نزد وی انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان است مبارزه میکنند (همان، 14). نزد مطهری آزادی اجتماعی با مفاهیم رهایی از بندگی و بردگی است که در پیوند با قوا و غرایز انسانی است اما آزادی معنوی در مفهوم تکامل و بالندگی است که با عقل و باطن و روح آدمی در مناسبت میباشد (همان، 18ـ19). مطهری در تقسیمبندی دیگر و با تقابل سازی در ساحت انسانی یعنی تن و نفس یا جسم و روح آزادی تن را در مقابل آزادی روح قرار داده و آزادگی را در این دستهبندی در دو مفهوم متفاوت «اباحه» و «آزادگی» به کار میبرد. مطهری تقسیمبندی خود را بر حکمت 128 نهجالبلاغه استوار میکند:
«والناس فیها رجلان؛ رجلٌ باعَ نفسه فیها فأوبقها و رجلٌ ابتاع نفسه فأعتقها» مردم دنیا دو دستهاند: دستهای خود را در آن بفروشد پس خویش را هلاک گرداند و دستهای خود را بخرد پس خود را برهاند.
ادامه مطلب را در صفحه بعد بخوانید.