در «قبض و بسط تئوریک شریعت»، سخن از بشری بودن و تاریخی بودن و زمینی بودن معرفت دینی میرفت و اینک در بسط تجربهی نبوی، سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربهی دینی میرود. به عبارت دیگر، این کتاب رویهی بشری و تاریخی و زمینی وحی و دیانت را، بدون تعرض به رویهی فراتاریخی و فراطبیعی آن، بل با قبول و تصدیق آن، میکاور و باز مینماید. و میکوشد تا توضیح دهد که شاهد ماورای طبیعت وقتی جامهی طبیعت به تن میکند، و شهسوار ماورای تاریخ وقتی پا به میدان تاریخ مینهد، چه پیچشها در اندامش میافتد و چه غبارها بر چهرهاش مینشیند و ذاتیاتش در محاصرهی کدام عرضیات میافتند و اطلاقش تختهبند کدام قیود میشود.
این کتاب را «پیامبرنامه» نیز میتوان نامید؛ چرا که سرا پا از بسط دین به تبع بسط تجربهی درونی و بیرونی پیامبر حکایت میکند و وحی رسالت را تابع شخصیت رسول میشمارد. خاتمیت نبوت را مقتضی و موجب ختم حضور نبیّ در عرصهی دینداری نمیگیرد، بر بر این حضور، به خاطر تأمین طراوت تجربههای دینی انگشت تأکید مینهد و عمدهی سخن در آن، مربوط به منزلت کانونی شخصیت بشری پیامبر در تشریع و تجربهی دینی، و نقش ولایت او در تداوم دینداری است.
پیامبر عزیز اسلام، خود در تعریف هویت پیامبرانهی خویش، به بلاغت تمام گفت که انسانی است برخوردار از وحی (إنّما أنا بشرٌ مثلکم، یوحی إلیّ ) و در این تعریف، انسانیت و اقتضائات بشریت خود را، دلیرانه بر آفتاب افکند و تصویری موزون از دو پارهی خاکی و افلاکی خویش به دست داد و نبوت را مقتضی قهر بشریت ندانست و انسانیت را با الهامگیری و پیامبری سازگار آورد و از خاکمنشی و زمیننشینی بیمناکی و شرمندگی ننمود.
ای مبارک آن گلیم گل تو را
و ای خنک آن وصف مزمّل تو را
نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک
ای بشیر ما بشر بودی و پاک
...
همسری با اولیاء برداشتن و انبیاء را همچو خود پنداشتن و چشم ابلیسانه گشودن و صورت را فارغ از معنی دیدن و کار پاکان را قیاس از خود گرفتن و شیر را از شیر باز نشناختن، البته کبرفروشی و بیحرمتی و ابلهی است. لکن دانایی ناقص و تصویر شکسته و درک نامتوازن از اولیای حق داشتن و آنان را نه درختانی روییده و بالیده بر مزرع سبز عصر، بل مرغان باغ ملکوت افتاده در محبس تنگ خاک معرفی کردن نیز محض جهلفروشی و نابینایی و قدرناشناسی است. علم کلام جدید ما، امروز با ایراد عنصر بشریت و تاریخیت در دین و معرفت دینی و حیات رجال الهی، آگاهانه، بابی را در دینشناسی بر خود میگشاید که بر گذشتگان بسته بود و به توفانی وفا میکند که قرنها بیوفایی و بیمهری دیده بود. «بسط تجربهی نبوی» هم دوست دارد تا جهدی کوچک در این جهاد بزرگ تلقی شود.
X